|
روزی بزرگان ایرانی وموبدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که برای
ایران زمین نیایش کند و
ایشان اینگونه فرمود
:
خداوندا ، اهورا مزدا ، ای بزرگ آفریننده این
سرزمین بزرگ، سرزمینم ومردمم را از دروغ و دروغگویی به دور بدار...!
پس از اتمام نیایش عده ای در فکر فرو رفتند و از شاه ایران پرسیدند که چرا این گونه
نیایش نمودید؟!
فرمودند : چه باید می گفتم؟
یکی گفت : برای خشکسالی نیایش مینمودید !
کوروش بزرگ فرمودند:
برای
جلو گیری از خشکسالی
انبارهای آذوقه وغلات می سازیم...
دیگری اینگونه گفت : برای جلوگیری از هجوم بیگانگان نیایش می کردید !
پاسخ شنید : قوای نظامی را قوی میسازیم واز مرزها دفاع می کنیم...
عده ای دیگر گفتند : برای جلوگیری از سیلهای خروشان نیایش می کردید !
پاسخ دادند : نیرو بسیج میکنیم وسدهایی برای جلوگیری از هجوم سیل می سازیم...
وهمینگونه پرسیدند وبه همین ترتیب پاسخ شنیدند...
تا این که یکی پرسید : شاهنشاها ! منظور شما از این گونه نیایش چه بود؟!
کوروش تبسمی نمود واین گونه پاسخ داد
:
من برای هر پرسش شما ، پاسخی قانع کننده آوردم ولی اگر روزی یکی از شما نزد من آید
و دروغی گوید که به ضرر سرزمینم باشد من چگونه از آن باخبر گردم واقدام نمایم؟!
پس بیاییم از کسانی شویم که به راست گویی روی آورند ودروغ را از سرزمینمان دور
سازیم که هر عمل زشتی صورت گیرد ، اولین دلیل آن دروغ است...
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ... خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده. زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد. آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود
کرده بود و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به ارتوپد رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم. بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم خدای مهربانم برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد. به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم. هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم هر
ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم. زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم و
زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم. امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما
سرازیر کند: رنگین کمانی به ازای هر طوفان لبخندی به ازای هر اشک دوستی فداکار به ازای هر مشکل نغمه ای شیرین به ازای هر آه
آتشی روشن کرده ام و تا خاموش شدنش برایت دعا می خوانم می دانم به آرزوهایت خواهی رسید زیرا هیزمی دیگر در آتش انداخته ام . <<زرتشت>>
شخصی دیوار خانه اش را برای
نوسازی خراب می کرد.خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین
دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین
ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده
است.دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد .وقتی میخ را بررسی کرد تعجب
کرد این میخ چهار سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده
بود!!!چه اتفاقی افتاده؟
تقدیم به همه زنان و
مردان ، چه روشن ضمیر و آگاه
چه دربند و اسیر افکار سیاه
.... تقدیم به همه ...
چه آنهائی که می دانند ، چه
آنهائی که نمی دانند ...
آنهائی که اقرار می کنند و
آنانی که انکار .... سین . جیم
دلم می خواهد زن باشم... یک زن آزاد... یک زن آزاده
تصمیم می گیرم و بالا می روم.
من یک روح متعالی هستم؛ تبلوری از مقدس ترین ها !
ـمن آنطور که خود می پسندم لباس می پوشم
قرمز، زرد، نارنجی ، برای خودم آرایش می کنم
گاهی غلیظ
می رقصم- گاه آرام ، گاه تند،
می خندم بلند بلند بی اعتنابه اینکه بگویند جلف است یا هر چیز دیگر...
برای خودم آواز می خوانم حتی اگرصدایم بد باشد و فالش بخوانم،
آهنگ میزنم و شاد ترین آهنگ ها را گوش می دهم،
مسافرت میروم حتی تنهای تنها ...
.حرف می زنم، یاوه می گویم و گاهی شعر،
اشک می ریزم! من عشق می ورزم......ـمن می اندیشم...
من نظرم را ابراز می کنم حتی اگر بی ادبانه باشد و مخالف میل تو،
فریاد می کشم و اگر عصبانی شوم دعوا می کنم...
حتی اگر تمام این ها باآنچه تو از مفهوم یک زن خوب در ذهن داری مغایر باشد.
نه از آن ها که تو در گنجه می گذاریشان یا در پستوقایم می کنی
تا مبادا چشم کسی به آن بیفتد.
نه بدنش و نه روحش را نمی فروشد،حتی اگر گران بخرند.
اما هر دو را هر وقت دوست داشته باشد هدیه می دهد؛
به هرکه بخواهد، هر جا
اما به هرزه نمی رود.
نه برای خاطر تو یا حرف دیگری؛
به احترام ارزش و شأن خودش.
با دوستانش، زن و مرد، هر جایی بخواهد می رود،
حتی به جهنم!
نه به دنبال تکیه گاه می گردد که آویزش شود،
نه صندلی که رویش خستگی در کند
و نه نردبان که از آن بالا برود.
یک همراه، شانه به شانه.
گاه من تکیه گاه باشم گاه او.
گاه من نردبان باشم ،
گاه او.
مهر بورزد و مهر دریافت کند.
زن من کارگر بی مزد خانه نیست
که تمام وجودش بوی قورمه سبزی بدهد
و دست هایش همیشه بوی پیاز داغ؛
که بزرگترین هنرش گلدوزی کردن و دمکنی دوختن باشد.
روزهابشوید و بساید
و عصرها جوراب ها و زیر پوش های شوهرش را وصله کندـ زن من این ها نیست که حتی اگر تو به آن بگویی کد
بانو!!!!
در خانه ی زن من کسی گرسنه نیست ،
بچه ها بوی جیش نمی دهند،
لباس ها کثیف نیستند و همیشه بوی عطر غذا جریان دارد؛
زن من یک موجود سنگیِ بی احساس و بی مسئولیت هم
نیست؛
ظرافتش، محبتش، هنرش،فداکاریش ، شهوتش و احساسش را آنگونه
زن من تا جایی که بخواهد تحصیل می کند، کارمی کند،
در اجتماع فعال است و برای ارتقاء خویش تلاش می کند.
نه مانع دیگران می شود و نه اجازه می دهد دیگران اورا از حرکت بازدارند.
گاهی برای همراهی سرعتش را کم می کند
اما از حرکت باز نمیایستد.
دستانش پر حرارتند و روحش پر شور؛
من یک زنم ...
نه جنس دوم...
نه یک موجود تابع...
نه یک ضعیفه ...
نه یک تابلوی نقاشی شده،
نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی،
نه یک کارگر بی مزد تمام وقت،
نه یک دستگاه جوجه کشی.
من سعی می کنم آنگونه که می اندیشم باشم ،
بی آنکه دیگری را بیازارم...
فرای تمام تصورات کور،
هنجارهای ناهنجار، تقدسات نامقدس!
باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانت
کنم،
بی تفاوت و بی احساس باشم،
بی ادب و شنیع باشم،
بی مبالات و کثیف باشم.
اگر نبوده ام و نیستم ،
نخواسته ام و نمی خواهم.ـ
آری؛ زن من عشق می خواهد و عشق می ورزد،
احترام می خواهد و احترام می کند.
هر روز و هر لحظه ...
و به تمام مردانی که یک زن را اینگونه می بینند
الفبای
زندگی ...!
الف: اشتیاق
برای رسیدن به نهایت آرزوها
ب: بخشش
برای تجلی روح و صیقل جسم
پ: پویایی
برای پیوستن به خروش حیات
ت: تدبیر
برای دیدن افق فرداها
ث: ثبات
برای ایستادن در برابر باز دارنده ها
ج: جسارت
برای ادامه زیستن
چ: چاره
اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه
ح: حق شناسی
برای تزكیه نفس
خ: خودداری
برای تمرین استقامت
د: دور
اندیشی برای تحول تاریخ
ذ: ذكر
گویی برای اخلاص عمل
ر: رضایت
مندی برای احساس شعف
ز: زیركی
برای مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بینی
برای شكافتن عمق درد ها
س: سخاوت
برای گشایش كار ها
ش: شایستگی
برای لبریز شدن در اوج
ص: صداقت
برای بقای دوستی
ض: ضمانت
برای پایبندی به عهد
ط: طاقت
برای تحمل شكست
ظ: ظرافت
برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف
ع: عطوفت
برای غنچه نشكفته باورها
غ: غیرت
برای بقای انسانیت
ف: فداكاری
برای قلب های درد مند
ق: قدر
شناسی برای گفتن ناگفته های دل
ك: كرامت
برای نگاهی از سر عشق
گ: گذشت
برای پالایش احساس
ل: لیاقت
برای تحقق امید ها
م: محبت
برای نگاه معصوم یك كودك
ن: نكته
بینی برای دیدن نادیده ها
و: واقع
گرایی برای دستیابی به كنه هستی
ه: هدفمندی
برای تبلور خواسته ها
ی: یك رنگی
برای گریز از تجربه دردهای مشترک
گاهی در زندگی دلتان به قدری
برای كسی تنگ می شود
كه
می خواهید او را از رویاهایتان بیرون بیاورید
و
آرزوهای خود در آغوش بگیرید opens
But often times we look so long at the
Closed door that we don't see the one which has been opened for us
ولی
معمولاً آنقدر به در بسته شده خیره می مانیم
كه
دری كه برایمان باز شده را نمی بینیم
Don't go for wealth; even that fades away
Go for someone who makes you smile
Because it takes only a smile to
Make a dark day seem bright
Find the one that makes your heart smile
به
دنبال ثروت نرو؛ این هم ماندنی نیست
به
دنبال كسی باش كه به لبانت لبخند بنشاند
چون
فقط یك لبخند می تواند
شب
سیاه را نورانی كند
كسی
را پیدا كن كه دلت را بخنداند
Because you have only one life
And one chance to do all the things sweet
Enough trials to make you strong
Enough sorrow to keep you human and Enough hope to make you happy
آنقدر
ورزش كنی كه نیرومند باشی
آنقدر
غم داشته باشی كه انسان باقی بمانی
و
آنقدر امید داشته باشی كه شادمان باشی
Have the best of everything
They just make the most of
Everything that comes along their way
بهترین
چیزها را ندارند
بلكه
بهترین استفاده را می كنند
از
هر چه سر راهشان قرار میگیرد forgotten past
You can't go forward in life until
You let go of your past failures and heartaches همیشه
بهترین آینده بر پایه گذشته ای فراموش شده بنا می شود
نمیتوانی
در زندگی پیشرفت كنی
مگر
غمها و اشتباهات گذشته را رها نكنی
And everyone around you was smiling
Live your life so at the end
You’re the one who is smiling and everyone
Around you is crying
و
اطرافیانت لبخند به لب داشتند
آنگونه
باش كه در پایان زندگی
تو
تنها کسی باشی که لبخند بر لب داری
و
اطرافیانت گریه می كنند Please
send this message to those people (Who mean something to you (I JUST DID To those who have touched your life in one way or another
To those who make you smile when you really need it
To those who make you see the
Brighter side of things when you are really down
كه
برایت ارزشی دارند
به
كسانی كه وقتی نیاز داشتی لبخند به لبانت نشاندند
به
آنهایی كه وقتی واقعاً ناامید بودی
دریچه
های نور را نشانت دادند
و
به آنهایی كه در زندگیت بسیار پرمعنا هستند
به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب کند نه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت ________________________________ کسي که دوباره با تو تماس بگيرد حتي وقتي تلفنهايش را قطع مي کني کسي که بيدار خواهد ماند تا سيماي تو را در هنگام خواب نظاره کند [حمايتگر تو باشد] you are in your sweats درساده ترين لباس هستي تورا به دنيا نشان دهد you how much he cares about you and how lucky he is to have you برايش مهم هستي و نگران توست و چه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد
روزي يك
مرد ثروتمند، پسر بچه كوچكش را به يك ده برد تا به او نشان دهد مردمي كه در آنجا
زندگي مي كنند چقدر فقير هستند. آنها يك روز و يك شب را در خانه محقر يك روستايي به
سر بردند. پسر كمي انديشيد و بعد به آرامي گفت: فهميدم كه
ما در خانه يك سگ داريم و آنها چهار تا. ما در حياطمان فانوسهاي تزئيني داريم و
آنها ستارگان را دارند. حياط ما به ديوارهايش محدود مي شود اما باغ آنها بي
انتهاست . در پايان حرفهاي پسر، زبان مرد بند آمده بود.
پسر اضافه كرد: متشكرم پدر كه به من نشان دادي ما واقعا چقدر فقير
هستيم
هیچوقت خودتان را برای رابطه ای که ارزشش را ندارد تغییر ندهید. رفتار آرامتر همیشه بهتر است. قبل از اینکه بفهمید واقعاً چه چیز خوشحالتان می کند، با کسی ارتباط برقرار نکنید.
|
About![]()
از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست
Home
|